تبلیغات اینترنتیclose
اشعار منیره حسینی -1
پیچک ( منیره حسینی )
شعر و ادب پارسی

منیره حسینی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


این زن

*

تقصير تو نيست
كه با هر تكان باد
زمين مي ريزم
اين زن
پوست کلفتي ندارد
مي تواني به راحتي
زمستان را برتنه اش بکشي
انگشتانش را قلم کني
و بعد
با خط شکسته برپيشاني اش بنويسي :
تبر
که دسته ي خودش را قطع نمي کند

در ريشه هاي من
آب از آب تكان نخواهد خورد .

 

 

منيره حسيني

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 364

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


از چشم هاي وحشي وحشتناکم
جز ترس چيزي در نمي آيد

براي تاخيرهواپيمايي که توراخواهد برد
بايد پاي آسمان را وسط بکشم

به خورشيد بگويم
اين قدر به پروپاي ابرها نتابد

 

 

منيره حسيني

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 239

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


دقيقه هاي پير تنبل
تندتر بچرخيد
تا صبح
تکليف زني را روشن کند
که زودتراز تمام تيغ ها بريده است

 


منيره حسيني

عاشقانه هاي جنجالي / انتشارات بوتيمار

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ما خانه نداريم
ماشين نداريم
ما کنج دنج هيچ جايي را نداريم
اما
تمام جزيره هاي کوچک اين شهر را
براي يک بوسه
کشف کرده ايم

 


منيره حسيني

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اين پيج را دوست دارم ...
دلم شکسته است
و هرچه مي گردم
تکه هايش جور نمي شود

مگر مي شود
به يک عاشق
وصله هاي ناجورچسباند ؟

 


منيره حسيني

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گاهي آنقدر سردم
که تمام رودهاي جهان
در چشم هايم يخ مي بندد
گاهي آنقدر گرم
كه حتي
پيش از آنكه بميرم
هر آتشي مي تواند از گور من بلند شود

هواشناسي در حال و هواي من سردرگم است
و نمي فهمد
تمام ابرها به فرمان منند
وخورشيد فقط جهت چشم هاي من مي چرخد

اين زن فکر مي کند
جهاني ست
كه سرد و گرم روزگار را چشيده است !

 


منيره حسيني

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 197

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تقصير تو نيست
كه با هر تكان باد
زمين مي ريزم
اين زن
پوست کلفتي ندارد
مي تواني به راحتي
زمستان را برتنه اش بکشي
انگشتانش را قلم کني
و بعد
با خط شکسته برپيشاني اش بنويسي :
تبر
که دسته ي خودش را قطع نمي کند
در ريشه هاي من
آب از آب تكان نخواهد خورد .

 

 

منيره حسيني

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


آنقدر
با خودم حرف مي زنم
که سر خودم را مي خورم
تبديل مي شوم
به زني سر خورده
که تمام آدم ها از کنارش مي گريزند

باور کن
من هم آنقدر روياهاي رنگي کشيده بودم
که مداد مشکي ام
هيچ وقت تراشيده نشد

من هم يک زنم
با وحشتي ازهردست
که براي نوازش کشيدم و
کشيده اي شد
سر به لاک برده و
از تمام دنيا رويم را برگردانده ام


دقيقه هاي پير تنبل
تندتر بچرخيد
تا صبح
تکليف زني را روشن کند
که زودتراز تمام تيغ ها بريده است

 

منیره حسینی

عاشقانه هاي جنجالي / انتشارات بوتيمار

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مي ترسم
امشب به خانه ام برسم
و او دست هايش را
دور گردنم بيندازد
و بوي تو
هنوز در دهانم پيچيده باشد

 

 

منيره حسيني

بي حواس ترين زن دنيا

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

در را باز کن
زني اين بار
از راهي مخفي آمده است
که خستگي را دکمه دکمه از تنش در بياوري
و فکر کني
که چاي
با طعم شيرين حرف هايمان چقدر مي چسبد

 

 

منيره حسيني

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به خانه ي آرامت برگرد
پنجره ها را باز کن

اگر تهران را تکان بدهم
مي بيني
اين جمعيت
چقد ر
خرده شيشه دارند

 

 

منيره حسيني

بي حواس ترين زن دنيا

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 386

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آنقدر
با خودم حرف مي زنم
که سر خودم را مي خورم
تبديل مي شوم
به زني سر خورده
که تمام آدم ها از کنارش مي گريزند


باور کن
من هم آنقدر روياهاي رنگي کشيده بودم
که مداد مشکي ام
هيچ وقت تراشيده نشد

من هم يک زنم
با وحشتي ازهردست
که براي نوازش کشيدم و
کشيده اي شد
سر به لاک برده و
از تمام دنيا رويم را برگردانده ام

 

 

 

منيره حسيني

  از مجموعه ي بي حواس ترين زن دنيا

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار منیره حسینی -1, | بازديد : 275

صفحه قبل 1 صفحه بعد